۱۳۸۷ مرداد ۱۸, جمعه

رشد وآموزش ارتباطات و مهارتهاي اجتماعي

درميـان تمام پستانداران ،آدمـي دربدو تولد ناتـوان ترين آنهاست وبه طولاني ترين دوره رشدي نياز دارد تا بتواند به تمامي مهـارتهاي ويژه نوع خود دست يابد. كنش متقابل ودائمي بين توارث ومحيط،تعيين كننده رشدآدمي است .يعني آمادگي هاي زيستي موجود در بدو تولد ، با تجاربي كه دردوران رشدازمحيط كسب مي گردد درهم مي آميزندو مسيررشدي فرد راترسيم مي سازند.
رشدرواني- اجتماعي برخلاف انواع ديگر رشدها رونـدي است كه در تمـام طـول عمـر ادامـه مي يابـد.
رشداجتماعي ازنظر مفهوم يعني رشدتوانائي عملكرددرگروه وپذيرفتن خواستهاي فرهنگ واجتماعي كه فرد درآن زندگي مي كند.اجتماعي شدن تابع اصل يادگيري است وهيچ كودكي ذاتأ اجتماعي زاده نمي شودبلكه اين مسئله درمسير رشد ودرطي فرصتهاي فراهم شده شكل مي گيرد.
دوره اول كودكي ( ازتولد تا سه سالگي )
رفتار عاطفي نوزاد ازحدود 4 ماهگي آشكار مي شود.در 6 ماهگي ميل به تماس با ديگران درطفل شدت مي يابد و مايل است كه او را درآغوش بگيرندو نوازش كنند.در اواخر يك سالگي با شوق و لذت منتظرمادرش مي شود و به محض ديدن او شادي مي كند. درسال دوم اين علاقه مندي به سايراشياء ماننـداسبــاب بـــازي ها ، لبــاس وچيــزهاي ديگرمعطوف مي شود.
در12 ماهگي كودك اصواتي در پاسخ به گفتگوي بزرگسالان ادا مي نمايد.بين 18ماهگي تا2سالگي كنترل رفتارطفل دشوارمي گردد زيرا بواسطه توانائي كودك درحركت وكنجكاوي شديد، هرمحركي برايش جالب بوده وگاهأ اعمالش مخاطراتي براي او ايجادمي كند.چنانكه رفتارش را محدودكنند ، ناراحتي بسيارشديدي ازخودنشان مي دهد.
رابطه با همسالان
قبل از5 ماهگي كودك نمي تواند بااطفال ديگر ارتباط برقرار كند. ميان 6 تا 8 ماهگي كودك يك سوم وقت خودش را صرف توجه به محيط اطرافش نموده و توجه چنداني به هم بازي هاي ديگرخودش نشان نمي دهد. چنانچه تماس دوستانه اي برقرار شود، محدود به نگاه كردن ، و يا چنگ زدن مي گردد.
بين 9 تا13 ماهگي كودك به اسباب بازيهايش توجه بيشتري نشان مي دهدو چنانچه هم بازيهايش بخواهنداز بازيچه هاي وي استفاده نمايند ، غالباً كودك به مقابله برمي خيزدو بين آنها نزاع درمي گيرد. هرچند، بايد اذعان داشت اين نزاع جنبه عداوت وخصومت ندارد و از روي كينه توزي و دشمني نيست.
از 14 ماهگي تا 18 ماهگي بتدريج توجه كودك به سوي همبازي هايش معطوف مي گردد و تمايل به نزاع برسر بازيچه ها كاهش محسوسي مي يابد. درمحدوده 19 ماهگي تا 2 سالگي ، كودك علاقه خود به بازي با بازيـچه ها را با علاقـه به بــازي با همـسالان درهم مي آميزد و تلفيقي از اين دو پديد ميآورد بازيهايش بيشتر و طولاني ترمي شود.
شاخصه هاي رشد اجتماعي
كودك دريك سالگي هنوز فكرمي كند همه چيز، حتي وجودپدر و مادرش به او تعلق دارد. بيشترازآنچه كه مي تواند برزبان آورد ، مي فهمد. به طوركلي كودكان درخلال سالهاي اول و دوم زندگي بتدريج بازي با يكديگر را مي آموزند.همانگونه كه قبلاً اشاره شدازحدود 2 سالگي به بعد علاقه كودك براي بازي باكودكان ديگرزيادترمي شودوكودكان ازاين پس تمايل بيشتري براي بازي با همديگرازخودنشان مي دهند.اين مسئله بويژه با رشدزبان در اين دوره ابعادوسيعتري بخود مي گيرد.رعايت نوبت وكنارآمدن نسبي باخواست ديگري، ازجمله شاخصه هاي رشداجتماعي كودكان دراين دوره مي باشد.
دوره دوم كودكي ( 3 تا 7 سالگي )
در اين دوره تغييرات مهمي در روابط اجتماعي كودك رخ مي دهد.كودكان كه درآغاز افرادي خود محور و غيراجتماعي هستند، بتدريج به افرادي اجتماعي تبديل مي شوند. دراين دوره آنها مي آموزندكه چگونه با ديگران سازگار باشند، دربازيهاي گروهي شركت كنند، و بخصوص با ديگران همكاري نمايند.درخلال بازي هاي گروهي ، روح سازگاري وكنارآمدن با ديگران تقويت مي گردد.بوسيله تقليداز الگوهاي رفتاري ديگران ، مي كوشد گفتار،كردار، و هيجاناتش را مطابق باآنان شكل دهد.كودكان دراين دوره نسبت به سرزنش و يا ستايش ديگران حساسيت و دقت فراواني ازخودنشان مي دهند.
درمحدوده 2 تا 3 سالگي كودكان دائماً درحال تغيير روابط خود با سايرافراد مي باشند. در 4 سالگي كه آنرا سن ورود به مرحله هوشياري مي دانند، براي كودكان همه چيزساده ، صميمانه و داراي علت وجودي مي باشد. اگر علت چيزي را ندانند بلافاصله سؤال مي كنند.اگربه سؤال آنها قبلاً پاسخ داده شده باشد، براي ارضاء كنجكاوي درخواست اطلاعات بيشتري را مي كنند.اكنون بيشترتمايل دارندكه نوبت را رعايت نمايند و بازيهاي دسته جمعي انجام دهند.
در 5 تا 6 سالگي كودك بدنبال روند سازگاري با دنياي اطراف ، نوعي ازهم پاشيدگي را تجربه مي نمايد.كودكان 6 ساله درواقع بيش ازكودكان 5 ساله شايستگي دارند منتها درظاهرامر بالعكس به نظرمي رسد.آنچه درفاصله 5 تا 6 سالگي موجب بروز اين تغيير مي گردد، رشدآگاهي هاي اجتماعي كودك است.در اين سن معمولاً عدم توانائي آنها دربرآوردن مداوم انتظارات بزرگسالان ، حس عدم شايستگي را درآنها تقويت مي كند.كودكان به خاطردفاع ازموضع خود و از ترس قدم گذاردن به دنياي مملو ازمشكلات بزرگسالان ، ممكن است به طريقي عمل كنند كه ناپخته تر از قبل جلوه كنند.چنانچه به كودكان توجه كافي نشان داده شودو انتظار ازآنها درسطح معقولي باشد، دراين صورت آنها اين مرحله را با موفقيت سپري خواهندكرد.
رشد گويش
يكي از عوامل بسيارمهم در امر برقراري ارتباط كلام وگفتـار است .كودك از2 تا 4 سالگي بيش از هرزمان ديگردرسخنگوئي پيشرفت نشان مي دهد.جمله هاي وي پيش از 2 سالگي ازيك واژه ، اسم ، فعل ، و يا صفت تشكيل شده است منتها درآغازدوره نونهالي مي تواند جمله هاي دو واژه اي مركب از اسم ، فعل ،صفت و…را بسازد.
جمله هاي چندكلمه اي كودك در ابتدا مبهم و نارساست اما بمرور به جمله هاي واضح وگويا تبديل مي گردد.درحدود 4 سالگي كودكان از قابليت گفتگو برخوردار مي گردند. در 5 سالگي ازنظرگفتاري اختلاف فراواني دركودكان مشاهده مي گردد.دختران درقدرت سخنگوئي اندكي برپسران برتري دارند ، معلومات لغوي دختران بيشترازپسران است ، جمله هاي مكمل و طولاني بيشتري استفاده مي كنند، و به شناختن افراد ، اشياء يا آداب ورسوم اجتماعي علاقه بيشتري نشان مي دهند. اماپس از 6 سالگي اين برتري كاهش مي يابد و پس از 6 يا 7 سالگي پسران ازلحاظ گفتاري ،درك واژه ها و معني آنها پيشرفت بيشتري نشان مي دهند.
ميانگين لغاتي كه يك كودك 2 ساله مي داند 250 و درمورد كودك 3 ساله 900 تا است .اين افزايش تعداد ، نشانگر رشدمهارتهاي يادگيري زبان در اين سن است.اغلب 2 ساله ها تاحدزيادي جملات را بصورت تلگرافي بكارمي برندو همه كلمات بجزلغات اصلي را جا مي اندازند اما در 3 سالگي جملات آنها كاملتر وساختمان جملات آنها بيشتر شبيه صحبت بزرگ ترها مي گردد. از 3 تا 4 سالگي سخنان كودك شمرده و بآساني قابل درك مي شوند.
از 4 تا 5 سالگي زبان به حدي پيشرفت مي كند كه جاي عمل را مي گيرد.كودك با استفاده ازكلام مي تواند وانمود كندكه كاري را انجام داده است. مثلاً مي گويد« بياوانمودكنيم من مادرهستم و تو بچه ومن مي خواهم تورا تنبيه كنم».دراين سن كودكان بيش ازپيش از زبان بعتوان ابزاري براي آموختن درباره چيزهاي موجود دردنياي خود استفاده مي كنند. از 5 تا 6 سالگي كودكان درمورددرك و بكارگيري زبان كمترسختگير مي شوند.بطوركلي آنها دراين مرحله دراستفاده از زبان بسيارخوب عمل مي كنند و مي تواننداز زبان براي تشريح و توضيح اعمال ، بحث ، اذيت وشوخي ، و دروغ گفتن و يا باوراندن به ديگران استفاده كنند.
نقش همسالان دراجتماعي شدن كودك
همانطوركه اشاره شد روند اجتماعي شدن كودك تاحد زيادي به تعاملات او با كودكان و بزرگسالان ، و همچنين به رشدقواي ذهني او بستگي دارد.زيادشدن روابط كودك بادنياي اطراف و بويژه باكودكان ديگر، نقش بسيارمؤثري درفراينداجتماعي شدن وي ايفاء مي نمايد.اين نقش به دو صورت خودرا نشان مي دهد.
الف) به وسيله تقويت رفتار
ب) ازطريق همانندسازي والگوي تقليد
بديهي است كه دراين فرايند عوامل ديگري كه از شخصيت طفل سرچشمه مي گيرند نيزدخالت دارند.بعنوان مثال، اطفال برونگرا وآنانكه علاقه مند به ايجاد روابط عاطفي با ديگران هستند سريع ترتحت تاًثيرهمسالان خود قرارمي گيرند و در مقابل،كودكاني كه وابستگي شديدتري به افرادخانواده خود دارندكمتر تحت نفوذ گروه همسالان واقع مي شوند. سايرشرايط موقعيتي نيز مؤثرند. وجود دوستان ممكن است سبب ايجاد احساس اطمينان دركودك شودو احساس ايمني را دروي تقويت نمايد.درحاليكه وجودهمسالان نامهربان مي تواندباعث ايجاد اضطراب ، ناكامي ، ودرنهايت كناره گيري و انزواطلبي دركودك گردد.
برخي از رفتارهاي اجتماعي كه دراين دوره بروز مي كند عبارتنداز:
 منفي گري ( negativism )
به رفتاري اطلاق مي گرددكه كودك درمقابل قدرت و اراده بزرگسالان ازخودمقاومت نشان مي دهد.سرسختي كودك نخست در 18 ماهگي مشاهده مي شود و در 3 سالگي به اوج خود مي رسداما پس از 4 سالگي سرسختي آنان كاهش مي يابد.اين تغيير رويه را شايد بتوان به حساب نفوذهاي اجتماعي دركودك گذاشت و شايد هم كودك از راه تجربه آموخته باشد كه موافقت با بزرگترها و پيروي ازآنان منافع او را بيشتر تاًمين مي كند.
 رقابت ( rivalry )
ويژگي رقابت اين است كه فردحس برتري جوئي داردو مي خواهدمقامي والاترازديگران داشته باشد.رقابت ازآنجائيكه بين افراد بوجود مي آيد، نوعي رفتاراجتماعي محسوب مي شود.روان شناسان دريافته اندكه رقابت بين كودكان 2 ساله وجودندارد.در 3 سالگي نخستين آثار رقابت ظاهرمي شود.در 4 سالگي كودكان براي كسب اهميت وبرتري بايكديگر رقابت مي كنند. در 5 سالگي كه كودكان اجتماعي تر شده اند و بيشتر باهم به كار وفعاليت مي پردازند، رقابت كاملاً محسوس تراست.


 پرخاشگري ( aggression )
پژوهشهاي روانشناختي نشان مي دهدكه اختلاف وزدوخوردكودكان خردسال براي تصاحب اسباب بازيهاي يكديگر، بيش ازهرمورد ديگراست.همچنين ثابت شده است كه كودكان 3 ساله بيش ازهمه دعوا به پا مي كنند. نكته جالب اين است كه كودكان بزرگتر بيش ازكودكان كوچكتر درمورد دعوا هراس ازخودنشان مي دهند.كودك هرچه بزرگتر شود و با اوضاع و شرايط اجتماعي سازگارتر گردد، به همان نسبت پرخاشگري و نزاع اوكاهش مي يابد.

 همكاري (cooperation )
در 2 يا 3 سالگي كودك موجودي خودمدار و پيكارجو است.بنابراين مشكل است كه او را وا داريم دربازي باكودكان ديگرهمكاري نمايد.در پايان سال سوم يا چهارم همكاري ميان كودكان افزايش مي يابد.كودك هرچه بيشتر باكودكان ديگر تماس داشته باشد و با آنان بازي كند، زودتر راه همكاري را فرا مي گيرد.رفاقت نيز تاًثيرزيادي در پديدآمدن روح همكاري دركودكان دارد.هرچه رفاقت مستحكم تر و صميمانه تر باشد ، همكاري كودك بيشتر مي گردد.

دوره سوم كودكي ( 7 سالگي تا بلوغ )
دراوائل اين دوره سني (تا 11 سالگي ) كه آنرا دوره نوباوگي ناميده اند در روابط كودكان با يكديگر، با پدر ومادران ، و بابزرگسالان ديگر دگرگوني هاي فراواني بوجود مي آيد.اين دوره از لحاظ رشداجتماعي و سازگاري كودك درآينده آنچنان داراي اهميت است كه بايدآنرا دوره اصلاح و تصحيح رفتاراجتماعي كودك ناميد.
مدرسه درمورد پيوندهاي اجتماعي همچون آزمايشگاهي به شمار مي رود و براي بسياري ازكودكان نخستين تجربه جدي گروهي و اجتماعي درخارج ازمحيط خانواده محسوب مي شود.مدرسه براي سالهاي متمادي مركزجهان خارج ازخانواده كودكان خواهدبود و بيش ازنيمي ازساعات بيداري آنها را اشغال مي نمايد.نقش مدرسه درزندگي كودك غيرقابل انكاراست زيرا نه تنها برخي ازپاسخهاي اجتماعي و ذهني قبلي اوكه والدينش به او آموخته اند را تقويت مي كند، بلكه بسياري ازپاسخهاي جديدرا نيز به او يادمي دهد. ورودبه مدرسه براي كودكان باجدائي ازمادر و محيط گرم خانوادگي همراه است. به همين خاطرمدرسه نقش مهمي دركاهش انگيزه هاي اتكائي كودك دارد.
رفتاركودكان دبستاني به ميزان زيادي بستگي به رفتارمعلمين آنها دارد.همكاري ، علاقه مندي و محبت معلم سبب ظهور ابتكار و علاقه مندي متقابل درشاگردان مي شود . اما پرخاشگري ، تهديد و بي علاقگي معلم ، مقاومت وكاهش انگيزه را دركودكان ايجاد خواهدكرد.
رابطه باگروه همسالان
پس از ورود كودك به دبستان ، همسالان نيز بتدريج در رشدو نمو شخصيت ورفتاركودك
تاًثيرات مهمي برجاي مي گذارند. گروه همسالان به كودك مي آموزند چگونــه با افـراد هم سن وسال خـودش كنــار بيايــدوچگونــه رفتــار نمايــد ،خصومت ، پرخاشگري و احساس برتري را چگونه ظاهرسازد، با رهبرگروه چه رفتاري داشته باشد يا احتمالاً چگونه نقش رهبري را ايفا نمايد.
درانتها ذكراين نكته ضروري به نظر مي رسدكه هنگام بررسي رشد در دوره هاي مختلف بايد دانست كه يك توصيف واحد از ويژگيهاي بارز يك گروه سني ، نمي تواند تمامي كودكان آن گروه را دربربگيرد. امكان داردكه تمام كودكان الگوهاي ويژه گروه سني خود را ارائه ندهند.با اين وجود، بديهي است كه رشد و تكامل هرگروه ازكودكان متاًثر از عوامل وراثتي ، اقتصادي ، اجتماعي ، و همچنين محيط فرهنگي آنها مي باشد.

تهيه وتدوين : عاطفه چلابي